جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'engueulade
01
فحش و فحش کاری, بد و بیراه
dispute violente ou réprimande, souvent accompagnée de cris et d'injures
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
engueulades
مثالها
Elle a subi une engueulade de son patron pour son retard.
او به خاطر تأخیرش از رئیسش سرزنش دریافت کرد.



























