جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Le désastre
01
مصیبت, بلا، فاجعه
résultat aux effets dévastateurs durables
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
désastres
مثالها
Cette guerre laisse un désastre générationnel.
این جنگ یک فاجعه نسلی بر جای میگذارد.
02
بدبختی, شکست، ناکامی
résultat catastrophique d'une entreprise ou action
مثالها
Son audition s' est terminée en désastre.
آزمون صداي او به فاجعه ختم شد.



























