جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
déconcentrer
01
حواس (کسی را) پرت کردن, منحرف کردن (توجه)
faire perdre à quelqu'un sa concentration ou son attention
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
déconcentre
اولشخص جمع
déconcentrons
اولشخص زمان آینده
déconcentrerai
وجه وصفی حال
déconcentrant
اسم مفعول
déconcentré
اولشخص جمع زمان ناقص
déconcentrions
مثالها
Ne me parle pas maintenant, tu vas me déconcentrer.
الان با من حرف نزن، مرا حواسپرت خواهی کرد.
02
پراکنده کردن, متفرق ساختن
disperser ou faire perdre la concentration d'un groupe ou d'une activité
مثالها
Le vent a déconcentré les feuilles sur le sol.
باد برگها را روی زمین پراکنده کرد.



























