جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
décoiffer
01
تحول اساسی ایجاد کردن, (به زبان عامیانه) ترکاندن
créer un grand effet, impressionner fortement
مثالها
Son concert décoiffe tous les soirs.
کنسرت او هر شب متعجبکننده است.
02
موی (کسی را) بهم ریختن
troubler ou déranger la coiffure de quelqu'un
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
décoiffe
اولشخص جمع
décoiffons
اولشخص زمان آینده
décoifferai
وجه وصفی حال
décoiffant
اسم مفعول
décoiffé
اولشخص جمع زمان ناقص
décoiffions
مثالها
Les enfants ont décoiffé sa fille en jouant.
بچهها هنگام بازی موهای دخترش را به هم ریختند.



























