جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
contenter
01
راضی کردن, ارضا کردن، خشنود کردن
donner satisfaction, faire plaisir à quelqu'un
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
contente
اولشخص جمع
contentons
اولشخص زمان آینده
contenterai
وجه وصفی حال
contentant
اسم مفعول
contenté
اولشخص جمع زمان ناقص
contentions
مثالها
Elle a contenté ses invités avec un bon repas.
او با یک وعده غذای خوب مهمانانش را راضی کرد.
02
راضی شدن, خشنود شدن
être satisfait de ce qu'on a, ne pas en demander davantage
مثالها
Ils se contentent de peu pour être heureux.
آنها برای خوشحال بودن با کمی قناعت میکنند.



























