جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La cohésion
01
انسجام, اتحاد، یکپارچگی، پیوستگی
union et solidarité entre les membres d'un groupe
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
مثالها
Il faut renforcer la cohésion sociale dans le pays.
باید انسجام اجتماعی در کشور تقویت شود.



























