جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La chronique
[gender: feminine]
01
رویداد شمار, وقایعنامه
récit qui rapporte des faits réels en respectant leur succession dans le temps
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
chroniques
مثالها
L' historienne étudie une chronique du XVe siècle.
تاریخدان یک تاریخنامه از قرن پانزدهم را مطالعه میکند.
chronique
01
مزمن (درد)
qui s'installe dans la durée ou se répète fréquemment
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
le plus chronique
شکل تفضیلی
plus chronique
درجهپذیر
مفرد مذکر
chronique
جمع مذکر
chroniques
مفرد مؤنث
chronique
جمع مؤنث
chroniques
مثالها
Une pénurie chronique touche la région.
یک کمبود مزمن منطقه را تحت تأثیر قرار میدهد.



























