جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
brisé
01
لرزان
qui est rendu faible, épuisé, tremblant
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
le plus brisé
شکل تفضیلی
plus brisé
درجهپذیر
مفرد مذکر
brisé
جمع مذکر
brisés
مفرد مؤنث
brisée
جمع مؤنث
brisées
مثالها
Sa voix brisée révélait son émotion.
صدای شکسته او احساساتش را فاش کرد.



























