جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
blanchir
01
سفید کردن, (با مواد شیمیایی) رنگ چیزی را بردن
rendre quelque chose plus blanc
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
blanchis
اولشخص جمع
blanchissons
اولشخص زمان آینده
blanchirai
وجه وصفی حال
blanchissant
اسم مفعول
blanchi
اولشخص جمع زمان ناقص
blanchissions
مثالها
Elle blanchit ses draps avec de l'eau de Javel.
سفید میکند ملحفههایش را با کلر.



























