جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
assembler
01
جمعآوری کردن, گرد آوردن
réunir des éléments dispersés
مثالها
Assembler une équipe compétente est essentiel.
سر هم کردن یک تیم ماهر ضروری است.
02
بهم وصل کردن, سوار کردن، سرهم کردن
monter des pièces pour former un objet
مثالها
J' ai assemblé ce meuble moi - même.
من این مبلمان را خودم سرهم کردم.
03
گرد هم آمدن, جمع شدن
se réunir en un groupe
مثالها
La famille s' assemble pour le dîner de Noël.
خانواده برای شام کریسمس جمع میشوند.



























