جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
allumer
01
روشن کردن
mettre en marche un appareil électrique ou électronique
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
allume
اولشخص جمع
allumons
اولشخص زمان آینده
allumerai
وجه وصفی حال
allumant
اسم مفعول
allumé
اولشخص جمع زمان ناقص
allumions
مثالها
J' ai allumé mon ordinateur pour travailler.
من کامپیوترم را روشن کردم تا کار کنم.



























