جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
clamar
01
اعتراض کردن, شکایت کردن
protestar o quejarse con vehemencia y en voz alta contra algo
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
clamo
سومشخص مفرد
clama
وجه وصفی حال
clamando
گذشته ساده
clamó
اسم مفعول
clamado
مثالها
El manifestante clamaba contra la injusticia del sistema.
معترض فریاد میزد بر بیعدالتی سیستم.



























