جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Ahijado
01
پسرخوانده
niño que tiene un padrino o madrina en el bautizo
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
ahijados
مثالها
Fui al bautizo de mi ahijado el domingo pasado.
من یکشنبه گذشته به غسل تعمید پسرخواندهام رفتم.
02
شاگرد, مرید
persona que recibe enseñanza o tutela de alguien
مثالها
Su ahijado mostró talento para la música y ganó un concurso local.
پسرخواندهاش استعداد موسیقی نشان داد و در یک مسابقه محلی برنده شد.



























