جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
bajar
01
پایین رفتن, پایین آمدن
moverse hacia un lugar más bajo
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
اولشخص مفرد
bajo
سومشخص مفرد
baja
وجه وصفی حال
bajando
گذشته ساده
bajé
اسم مفعول
bajado
مثالها
Vamos a bajar al primer piso.
پایین برویم به طبقه اول.
02
پایین آمدن (دما و...), کاهش یافتن
disminuir en nivel, cantidad o intensidad
مثالها
El precio del aceite ha bajado un poco.
قیمت نفت کمی کاهش یافته است.
03
پیاده شدن, خارج شدن
salir de un vehículo
مثالها
Los pasajeros deben bajar por la puerta trasera.
مسافران باید از در عقب پیاده شوند.



























