جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El compromiso
01
نامزدی
acuerdo entre dos personas para casarse
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
compromisos
مثالها
El compromiso de Ana y Luis será en junio.
نامزدی آنا و لوئیس در ماه ژوئن خواهد بود.
02
تعهد
promesa o obligación de hacer algo
مثالها
Tengo un compromiso con mi trabajo esta tarde.
من یک تعهد با کارم امروز بعدازظهر دارم.
03
موقعیت دشوار, موقعیت حساس
situación difícil o delicada que requiere atención o acción
مثالها
Se encontró en un compromiso al tener que elegir entre dos amigos.
او خود را در یک وضعیت دشوار یافت که مجبور بود بین دو دوست انتخاب کند.



























