جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La frente
01
پیشانی
parte de la cara entre los ojos y el cabello
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
frentes
مثالها
Me duele la frente.
پیشانی من درد میکند.
frente
01
جلوی چیزی/ کسی
delante de algo o alguien
اطلاعات دستوری
مثالها
El coche está frente a la casa.
ماشین جلوی خانه است.



























