جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La frente
01
پیشانی
parte de la cara entre los ojos y el cabello
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
frentes
مثالها
Ella se limpió la frente con la mano.
او پیشانی خود را با دست پاک کرد.
frente
01
جلوی چیزی/ کسی
delante de algo o alguien
اطلاعات دستوری
مثالها
Me senté frente a la ventana.
من جلوی پنجره نشستم.



























