جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to inure
01
سرسخت کردن, مقاوم کردن
to become accustomed to something difficult or unpleasant, usually through repeated exposure
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
inure
سومشخص مفرد
inures
وجه وصفی حال
inuring
گذشته ساده
inured
اسم مفعول
inured
مثالها
Constant rejection had inured him to disappointment.
رد مداوم او را به ناامیدی عادت داده بود.
درخت واژگانی
inured
inure



























