جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
insanely
01
به صورت دیوانه وار, به شکل غیر منطقی
in an extremely foolish or illogical manner
مثالها
She laughed insanely at a joke no one else found funny.
او به یک شوخی که هیچ کس دیگر خندهدار ندید دیوانهوار خندید.
مثالها
She worked insanely hard to meet the deadline, often staying up late into the night.
او به شدت سخت کار کرد تا به مهلت مقرر برسد، اغلب تا دیروقت شب بیدار میماند.
درخت واژگانی
insanely
sanely
sane



























