جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
inhibited
01
مهار شده, محتاط
unable to act freely or express yourself naturally
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most inhibited
شکل تفضیلی
more inhibited
درجهپذیر
مثالها
She was inhibited around strangers at first.
او در ابتدا در حضور غریبهها مهار شده بود.
درخت واژگانی
uninhibited
inhibited
inhibit



























