جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
incipient
01
در شرف تکوین, بدوی، اولیه
starting to develop, appear, or take place
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most incipient
شکل تفضیلی
more incipient
درجهپذیر
مثالها
They noticed the incipient signs of a conflict during the early stages of the project.
آنها نشانههای نخستین یک درگیری را در مراحل اولیه پروژه متوجه شدند.
درخت واژگانی
incipient
incipi



























