جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
incipient
01
در شرف تکوین, بدوی، اولیه
starting to develop, appear, or take place
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most incipient
شکل تفضیلی
more incipient
درجهپذیر
مثالها
The doctor caught the incipient infection before it could spread.
پزشک عفونت نوظهور را قبل از اینکه گسترش یابد، گرفت.
درخت واژگانی
incipient
incipi



























