جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
impudent
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most impudent
شکل تفضیلی
more impudent
درجهپذیر
حوزه
behavior, social, character
مثالها
The impudent child talked back to his grandmother, shocking everyone in the room.
کودک بیادب به مادربزرگش پاسخ داد و همه را در اتاق شوکه کرد.
02
بیحیا, وقاح
improperly forward or bold
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
impudently
impudent
impud



























