جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ill-starred
01
بدیمن, بدطالع، بداقبال
destined to fail, have bad luck, or bring unhappiness
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most ill-starred
شکل تفضیلی
more ill-starred
درجهپذیر
مثالها
Their ill-starred journey was plagued by constant mechanical failures and bad weather.
سفر بدشانس آنها با خرابیهای مکانیکی مداوم و هوای بد دست و پنجه نرم میکرد.



























