جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unlucky
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
unluckiest
شکل تفضیلی
unluckier
درجهپذیر
مثالها
He was unlucky to fall sick just before his vacation.
او بدشانس بود که دقیقاً قبل از تعطیلاتش بیمار شد.
02
بدشانس, بدیمن
marked by or promising bad fortune



























