جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
apt
مثالها
Sarah 's organizational skills made her apt for the role of project manager.
مهارتهای سازمانی سارا او را مناسب برای نقش مدیر پروژه کرد.
مثالها
He was known for his apt humor, making everyone laugh with just a few words.
او به خاطر طنز سریع خود معروف بود، که با چند کلمه همه را میخنداند.
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
aptest
شکل تفضیلی
apter
درجهپذیر
مثالها
He is apt to forget things if he does n't write them down.
اگر چیزها را ننویسد، مستعد فراموش کردن آنهاست.
درخت واژگانی
aptly
aptness
inapt
apt



























