جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
hidden
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most hidden
شکل تفضیلی
more hidden
درجهپذیر
مثالها
The hidden treasure was buried deep underground, waiting to be discovered.
گنج پنهان در اعماق زمین دفن شده بود، در انتظار کشف شدن.
مثالها
The hidden history of the town included stories and landmarks that most tourists never learn about.
تاریخ پنهان شهر شامل داستانها و نشانههایی بود که اکثر گردشگران هرگز از آنها مطلع نمیشوند.
درخت واژگانی
hiddenness
hidden
hide



























