جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to heat up
01
گرم کردن, گرمتر کردن، داغ کردن
to make something warm or hot
Transitive: to heat up sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
up
فعل پایه
heat
زمان حال
heat up
سومشخص مفرد
heats up
وجه وصفی حال
heating up
گذشته ساده
heated up
اسم مفعول
heated up
مثالها
I'm going to heat up some curry for lunch.
من میخواهم برای ناهار کمی کاری را گرم کنم.
مثالها
The oven needs some time to heat up before we can start baking.
فر نیاز به کمی زمان دارد تا گرم شود قبل از اینکه بتوانیم شروع به پخت کنیم.
مثالها
The rivalry between the two teams has been intense all season, but now it's really heating up as they face each other in the playoffs.
رقابت بین دو تیم در طول فصل شدید بوده است، اما اکنون که در پلیآف ها با هم روبرو میشوند، واقعاً داغ شده است.



























