جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to heat up
[phrase form: heat]
01
گرم کردن, گرمتر کردن، داغ کردن
to make something warm or hot
Transitive: to heat up sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
up
فعل پایه
heat
زمان حال
heat up
سومشخص مفرد
heats up
وجه وصفی حال
heating up
گذشته ساده
heated up
اسم مفعول
heated up
مثالها
She heated up a towel in the microwave to soothe her sore muscles.
او یک حوله را در مایکروویو گرم کرد تا عضلات دردناکش را تسکین دهد.
مثالها
As the sun climbs higher in the sky, the pavement begins to heat up, making it uncomfortable to walk on without shoes.
همانطور که خورشید در آسمان بالاتر میرود، پیادهرو شروع به گرم شدن میکند، که راه رفتن روی آن بدون کفش را ناراحتکننده میسازد.
مثالها
The movie 's plot started to heat up when the detective discovered a crucial clue.
وقتی کارآگاه یک سرنخ حیاتی را کشف کرد، طرح داستان فیلم شروع به داغ شدن کرد.



























