جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
headlong
اطلاعات دستوری
مثالها
She tumbled headlong down the hill, laughing all the way.
او سرنگون از تپه پایین غلتید، در تمام طول راه خندید.
02
بیپروا, عجولانه
in a reckless, hasty, or impulsive manner
مثالها
They rushed headlong into the merger without proper planning.
آنها بیمحابا به سوی ادغام شتافتند بدون برنامهریزی مناسب.
headlong
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
درجهناپذیر
مثالها
He suffered a headlong fall down the stairs.
او از پلهها سرنگون سقوط کرد.



























