جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
headlong
اطلاعات دستوری
مثالها
The child charged headlong into the pile of leaves, scattering them in every direction.
کودک سرازیر به توده برگها حمله کرد و آنها را در همه جهت پراکنده کرد.
02
بیپروا, عجولانه
in a reckless, hasty, or impulsive manner
مثالها
She went headlong into the conversation, ignoring the warning signs.
او بیپروا وارد گفتگو شد، بدون توجه به نشانههای هشدار.
headlong
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
درجهناپذیر
مثالها
The cyclist took a headlong dive off the track.
دوچرخهسوار به صورت سرازیر از مسیر خارج شد.



























