جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
happily
اطلاعات دستوری
مثالها
The children played happily in the garden until sunset.
بچهها تا غروب آفتاب با خوشحالی در باغ بازی کردند.
1.1
خوشبختانه, به خوش شانسی
by good luck or with relief
مثالها
Happily, no one was hurt in the accident.
خوشبختانه، هیچ کس در این حادثه مجروح نشد.
مثالها
She'd happily do it again if asked.
او با خوشحالی دوباره این کار را میکرد اگر از او خواسته میشد.
03
به طور مناسب, به روش قابل قبول
in a way that fits suitably or acceptably
رسمی
مثالها
That proposal doesn't sit happily with our long-term goals.
آن پیشنهاد خوشحالانه با اهداف بلندمدت ما سازگار نیست.
درخت واژگانی
unhappily
happily
happy



























