جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
happily
مثالها
He smiled happily when he saw the surprise party.
او با خوشحالی لبخند زد وقتی مهمانی غافلگیرکننده را دید.
1.1
خوشبختانه, به خوش شانسی
by good luck or with relief
مثالها
The error was caught early, happily for us.
خطا زود تشخیص داده شد، خوشبختانه برای ما.
مثالها
I 'd happily switch shifts to help you out.
من با خوشحالی شیفتها را عوض میکنم تا به تو کمک کنم.
03
به طور مناسب, به روش قابل قبول
in a way that fits suitably or acceptably
مثالها
His tone did n't blend happily with the serious mood in the room.
تن صدای او با حال و هوای جدی اتاق خوشحالانه ترکیب نمیشد.
درخت واژگانی
unhappily
happily
happy



























