جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
halfway
مثالها
She paused halfway up the stairs to catch her breath.
او در میانه راه پلهها ایستاد تا نفَسش را بگیرد.
مثالها
His apology sounded halfway sincere.
عذرخواهی او نیمه صادقانه به نظر میرسید.
halfway
01
نیمه راه, نیمه
located at or relating to the middle point between two ends or stages
مثالها
We're at the halfway stage of the construction project.
ما در مرحله نیمه راه پروژه ساخت و ساز هستیم.
مثالها
These halfway measures wo n't solve the real problem.
این اقدامات نیمهکاره مشکل واقعی را حل نخواهند کرد.
درخت واژگانی
halfway
half
way



























