جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
gusty
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
gustiest
شکل تفضیلی
gustier
درجهپذیر
مثالها
They postponed the balloon ride due to the gusty conditions.
آنها به دلیل شرایط پر باد سواری با بالن را به تعویق انداختند.
02
شجاع, نترس
showing bravery, boldness, or determination in challenging situations
مثالها
Her gusty personality made her a natural leader in the debate.
شخصیت جسورانه او او را به یک رهبر طبیعی در مناظره تبدیل کرد.
درخت واژگانی
gusty
gust



























