جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
glimmering
01
درخشنده, تابان
emitting a faint or wavering light
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most glimmering
شکل تفضیلی
more glimmering
درجهپذیر
مثالها
She followed the glimmering trail of light through the dark forest.
او مسیر درخشنده نور را از میان جنگل تاریک دنبال کرد.



























