جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
glaring
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most glaring
شکل تفضیلی
more glaring
درجهپذیر
مثالها
The snow reflected the sun's glaring light, making it hard to keep my eyes open.
برف نور خیره کننده خورشید را منعکس میکرد، که باز نگه داشتن چشمها را دشوار میساخت.
02
آشکار, واضح
conspicuously and outrageously bad or reprehensible



























