جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to gawk
01
خیره شدن احمقانه, با دهان باز نگاه کردن
to stare openly and foolishly
Intransitive: to gawk | to gawk at sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
gawk
سومشخص مفرد
gawks
وجه وصفی حال
gawking
گذشته ساده
gawked
اسم مفعول
gawked
مثالها
Walking into the stunning art gallery, she could n't help but gawk at the beautiful paintings.
با ورود به گالری هنری خیرهکننده، او نمیتوانست از خیره شدن احمقانه به نقاشیهای زیبا خودداری کند.
Gawk
01
یک آدم دست و پا چلفتی, یک احمق ناشی
an awkward stupid person
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
gawks
درخت واژگانی
gawker
gawk



























