جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
furry
01
خزدار, پشمالو
having an abundant covering or coat of soft, dense hair or fur
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
furriest
شکل تفضیلی
furrier
درجهپذیر
مثالها
She loved cuddling with her furry blanket on chilly nights.
او دوست داشت شبهای سرد با پتوی پشمی خودش کز کند.
درخت واژگانی
furry
fur



























