جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fulfilled
01
راضی, خشنود
feeling happy and satisfied with one's life, job, etc.
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most fulfilled
شکل تفضیلی
more fulfilled
درجهپذیر
مثالها
Upon completing her bucket list, she felt fulfilled and ready for new adventures.
پس از تکمیل لیست آرزوهایش، او احساس رضایت کرد و برای ماجراجوییهای جدید آماده بود.
درخت واژگانی
unfulfilled
fulfilled
fulfill



























