جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fuck
01
حرومزاده, کثافت
a despised, contemptible, or worthless person
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
مثالها
That fuck stole my wallet and ran.
آن حرومزاده کیف پولم را دزدید و فرار کرد.
02
لعنت, کیر
used to emphasize annoyance, shock, disbelief, or intensity
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
Who the fuck left the door open?
چه کسی لعنت در را باز گذاشت؟
03
گاییدن, همخوابگی
an act of sexual intercourse
رکیک
مثالها
They had a quick fuck before breakfast.
آنها قبل از صبحانه یک آمیزش سریع داشتند.
04
شریک جنسی, همخوابه
a person who is a sexual partner
رکیک
مثالها
He's my fuck for the weekend.
او شریک جنسی من برای آخر هفته است.
to fuck
01
خراب کردن, به هم ریختن
to ruin, spoil, or severely mishandle something
عامیانه
رکیک
مثالها
He fucked the whole project by ignoring instructions.
او با نادیده گرفتن دستورالعملها کل پروژه را خراب کرد.
02
دستکاری کردن, مداخله کردن
to tamper with, interfere with, or mess with something
عامیانه
رکیک
مثالها
Stop fucking with my stuff, it's mine.
دست از دستکاری وسایل من بردار، مال من است.
03
کلاهبرداری کردن, فریب دادن
to harm, deceive, or take unfair advantage of someone
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
مثالها
She fucked him by telling everyone his secret.
او با گفتن رازش به همه، او را گایید.
04
گاییدن, کردن
to have sexual intercourse with someone
رکیک
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
fuck
سومشخص مفرد
fucks
وجه وصفی حال
fucking
گذشته ساده
fucked
اسم مفعول
fucked
مثالها
He fucked her in the alley behind the club.
او در کوچه پشت کلوپ او را گایید.
05
گاییدن, کردن
to engage in sexual intercourse
رکیک
مثالها
They fucked in the car while everyone else was inside.
آنها در ماشین جفتگیری میکردند در حالی که بقیه داخل بودند.
fuck
01
لعنت, کیر
used to express anger, annoyance, or frustration at a situation or object
عامیانه
رکیک
مثالها
Fuck, I can't believe I lost my keys.
لعنت, باور نمیکنم کلیدهایم را گم کردهام.



























