جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fracas
01
قیلوقال, بلوا، زدوخورد
a noisy fight or argument involving multiple people
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
fracases
مثالها
The police arrived quickly to break up the fracas outside the stadium.
پلیس به سرعت برای متفرق کردن درگیری در خارج از استادیوم رسید.



























