جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to forewarn
01
از قبل هشدار دادن
to inform or caution in advance
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
forewarn
سومشخص مفرد
forewarns
وجه وصفی حال
forewarning
گذشته ساده
forewarned
اسم مفعول
forewarned
مثالها
The manager took the opportunity to forewarn the team about the upcoming changes in the project timeline.
مدیر از فرصت استفاده کرد تا تیم را از تغییرات پیشرو در زمانبندی پروژه پیشآگاه کند.
درخت واژگانی
forewarning
forewarn



























