جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to forewarn
01
از قبل هشدار دادن
to inform or caution in advance
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
forewarn
سومشخص مفرد
forewarns
وجه وصفی حال
forewarning
گذشته ساده
forewarned
اسم مفعول
forewarned
مثالها
The weather forecast forewarns of heavy rain and strong winds, prompting residents to take necessary precautions.
پیشبینی هوا از باران شدید و بادهای قوی هشدار میدهد، که ساکنان را به رعایت اقدامات احتیاطی لازم ترغیب میکند.
درخت واژگانی
forewarning
forewarn



























