جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
foolhardy
01
بیمغز, بیفکر، بیپروا
behaving in a way that is unnecessarily risky or very stupid
مثالها
Ignoring the warnings, she made a foolhardy decision to invest all her savings in a risky venture.
با نادیده گرفتن هشدارها، او تصمیم بیپروایی گرفت که تمام پسانداز خود را در یک سرمایهگذاری پرخطر سرمایهگذاری کند.



























