جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fondly
مثالها
He spoke fondly of his favorite teacher from elementary school.
او با محبت از معلم مورد علاقهاش در دبستان صحبت کرد.
02
ساده لوحانه, با اعتماد به نفس اشتباه
in a way that shows foolish optimism or mistaken confidence
مثالها
They fondly assumed the exam would be postponed due to the storm.
آنها سادهلوحانه فرض کردند که امتحان به دلیل طوفان به تعویق خواهد افتاد.



























