جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fishy
01
ماهی مانند, مربوط به ماهی
of or relating to or resembling fish
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
شکل عالی
fishiest
شکل تفضیلی
fishier
درجهپذیر
02
مشکوک, سوال برانگیز
suggestive of dishonesty or something dubious
مثالها
The offer seemed fishy, so she decided to investigate further.
پیشنهاد مشکوک به نظر میرسید، بنابراین او تصمیم گرفت بیشتر تحقیق کند.
درخت واژگانی
fishily
fishy
fish



























