جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fidgety
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most fidgety
شکل تفضیلی
more fidgety
درجهپذیر
مثالها
She felt fidgety before the big presentation, tapping her foot and playing with her pen.
او قبل از ارائه بزرگ احساس بیقراری میکرد، پایش را میکوبید و با خودکارش بازی میکرد.
درخت واژگانی
fidgetiness
fidgety
fidget



























