جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
feigned
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most feigned
شکل تفضیلی
more feigned
درجهپذیر
مثالها
His feigned innocence did n't convince the jury; they saw through his act.
معصومیت ساختگی او هیئت منصفه را متقاعد نکرد؛ آنها از بازی او گذشتند.



























