جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fatigued
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most fatigued
شکل تفضیلی
more fatigued
درجهپذیر
مثالها
The long hike up the mountain left him feeling fatigued, and he needed to rest for a while.
پیادهروی طولانی در کوه او را خسته کرد و نیاز داشت مدتی استراحت کند.
درخت واژگانی
fatigued
fatigue



























