جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fatigued
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most fatigued
شکل تفضیلی
more fatigued
درجهپذیر
حوزه
health, state, physiology
مثالها
After working three consecutive night shifts, she felt completely fatigued and could barely keep her eyes open.
بعد از کار کردن سه شیفت شب متوالی، او کاملاً خسته بود و به سختی میتوانست چشمانش را باز نگه دارد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
fatigued
fatigue



























