جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
falling
01
روبهکاهش, نزولی
becoming less in quantity, intensity, or value over time
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most falling
شکل تفضیلی
more falling
درجهپذیر
مثالها
The falling temperatures signaled the arrival of autumn.
دمای در حال کاهش نشانهای از رسیدن پاییز بود.
02
در حال افتادن, نزولی
moving downward freely under gravity
مثالها
Falling leaves covered the path.
برگهای در حال افتادن مسیر را پوشاندند.
درخت واژگانی
falling
fall



























