جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
evidently
01
مشخصا, بهطور بدیهی
in a way that is clearly seen, known, or understood
اطلاعات دستوری
مثالها
She was evidently upset, slamming the door behind her without a word.
او واضح ناراحت بود، در را پشت سرش محکم بست بدون اینکه حرفی بزند.
درخت واژگانی
evidently
evident
evidence



























