جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to evanesce
01
کمکم ناپدید شدن
to slowly fade and disappear completely from one's view or memory
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
evanesce
سومشخص مفرد
evanesces
وجه وصفی حال
evanescing
گذشته ساده
evanesced
اسم مفعول
evanesced
مثالها
The childhood memories evanesced with each passing year.
خاطرات کودکی با هر سالی که میگذشت محو میشد.
درخت واژگانی
evanescence
evanescent
evanesce



























