جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Epitome
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
epitomes
مثالها
She was the epitome of youthful exuberance with her constant energy and smiles.
او نماد کامل شور و نشاط جوانی با انرژی و لبخندهای همیشگیاش بود.
02
خلاصه, چکیده
a concise summary that captures the core substance and significance of a longer work
مثالها
The movie's promotional trailer offered a thrilling 120-second epitome of what viewers could experience in its two-hour runtime.
تریلر تبلیغاتی فیلم یک خلاصه هیجانانگیز 120 ثانیهای از آنچه تماشاگران میتوانستند در دو ساعت زمان نمایش تجربه کنند ارائه داد.
درخت واژگانی
epitomize
epitome



























