جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Entering
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The judge announced the entering of new evidence in the case.
قاضی ورود مدارک جدید به پرونده را اعلام کرد.
02
ورود
a movement into or inward
درخت واژگانی
entering
enter



























